Wednesday, July 8, 2009
کجایی؟
Wednesday, March 18, 2009
we are just friends
این جمله رو که we are just friends تو محاوره های غربی کم و بیش می شنویم. و به فارسی ترجمه می شه ما دوست معمولی هستیم. کلا گنگه این جمله هه! من که همیشه گیج میشم وقتی این جمله رو میشنوم اصولاً یعنی چی که دوست معمولی؟ مدلای غیر معمولی چه جورین؟ تازه از اون عجیبتر این جمله است که ما دو تا دوست معمولی خیلی صمیمی هستیم که خیلی از رازهای همو میدونیم پس زیاد هم معمولی نیستیم. نمی دونم اگه کسی جای من بود و یکی که دوست معمولی نیست این جمله رو بهش میزد، ساکت می شد؟ میزد تو گوش یارو؟ به روی خودش نمی اورد؟ یا چی؟ چرا انقدر درک مردم پیچیده است؟ چرا یه کم ساده تر رابطه برقرار نمی کنیم؟
خاتمی
Thursday, October 23, 2008
موسیقی
چند وقته اگه فرصتی داشتم lost دیدم. کمتر تو خونه تلویزیون روشن بوده. امروز دیدم که شبکه های ایرانی روی ماهواره موسیقی ایرانی می ذارن ولی من اصلا چیزی ازشون نمیفهمم. انگار به یه زبون دیگه ای دارن صحبت می کنن. تابستون هم دیده بودم که توی مهمونیا همین جور موسیقی پخش میشه. موسیقی که چی بگم، از نظر من یه سری مزخرفات. کلاً سالهاست که موسیقی پاپ ایرانی مزخرف شده، ولی این مدل جدید که شبیه رپه و اولش اسمشون رو میگن واقعا برام عجیبه. چی میشه که در مدت کوتاهی تحولات فرهنگی اتفاق می افته. در حدی که در مدت کوتاهی شاید حدود یکسال کل سلیقه موسیقیایی عده زیادی از مردم تغییر می کنه.
یه چیزی رو که نمی دونم اینه که آیا اول تغییر در جامعه بوجود می آد و باعث میشه که یه نوع خاصی از هنری برای مثال موسیقی مطابق اون شکل بگیره یا اول این نوع از موسیقی شکل می گیره و بعد مردم بهش گرایش پیدا می کنن. چیزی که می دونم اینه که هیچی بی دلیل نیست و همه چیمون به هم میآد یه جور.
Wednesday, July 23, 2008
دلت گرفته؟
دلت گرفته؟ می خوای بری یه قدمی کنار دریا بزنی؟ دلت برا ایران تنگ شده؟ دلت برا دوستات و خانواده تنگ شده؟ برو کنار دریا ولی زیاد غصه نخور. برو کنار دریا و وقتی موجا رو می بینی از این لذت ببر که باد لابلای موهات می وزه و نگران این نیستی که نکنه روسری خودت یا دوست دخترت بره کنار و یکی بیاد بهت توهین کنه. البته اگه اینجا بودی وقتی داشتی برای خوردن یه صبحانه تو جنگلای عباس آباد با دوست دخترت می رفتی تو جاده حتماً نگران این بودی که باید قبل از هشت به تهران برسی که فک و فامیل دوست دخترت بهش چیزی نگن، یحتمل یه پلیس مهربون می گرفتت و دست کم یه شب تو بازداشتگاه نگرت می داشت و فرداش وقتی آبروی تو و دوست دخترت رو جلوی عالم و آدم می برد، 30 تا ضربه برای هر کدومتون می نوشت که دیگه هوس دریا نکنین.
دلت خیلی گرفته؟ وقتی می ری کنار دریا یه نوشیدنی بگیر به موجا نگاه کن و یاد این بیفت که وقتی ایران بودی و می خواستی چهار روز بری کنار دریا و همین موجا رو ببینی 20 ساعت تو جاده می موندی.
وقتی داشتی بر می گشتی خونه میدونای شهر رو نگاه کن و ریلکس باش، اونجا شهر مثل حکومت نظامی نیست که همه سمت میدون خانوما و آقایون پلیس مهربون برای ارشاد و راهنماییت که چی بپوشی چی نپوشی وایساده باشن و برای توضیحات و توجیهات بیشتر دعوتت کنن به دفتر اصلی. آخه تو ماشین خوب ارشاد نمیشی.
وقتی رسیدی خونه چراغ رو روشن کن و خدا رو شکر کن که ادیسون وقتی برق رو اختراع کرد تضمین کرد فقط تو ایران روزی 5 ساعت برق قطه بشه البته با برنامه از پیش تعیین شده. این یعنی اینکه اگه دندانپزشکی بودی یهو برق قطع نمیشه که با دهن باز دو ساعت اونجا معطل بشی.
و البته غذات رو تناول کن و مطمئن باش که با درآمدی که داری می تونی مخارجت رو پوشش بدی، اگه یه شبه تصمیم گرفتن یارانه ها رو قطع کنن، حقوقت رو که یک دهم مقدار جهانیه، حتماً افزایش می دن.
بعد غذا یه سر برو اینترنت و برو بکس رو تو Facebook و orkut ببین تا دلتنگیت کم بشه. اونجا که فیلتر نمیشن؟
در هر حال کنار دریا جای منو خالی کن و بدون یکی این ور دنیا دوست داره و منتظر دیدنته. چون اگه شماها بودین این جهنم هم بهشت بود.
Wednesday, July 16, 2008
پایان ترم

بالاخره نمره های ترم رو رد کردم. البته دو سری رو. هنوز یک سری دیگه مونده. ولی خیلی خیلی این تدریس کار سختی بود. تو کل مدت علم آموزی دو کار، فاجعه بود. یکی نوشتن پایان نامه. یکی هم تدریس توی پردیس. حتی کنکور هم به این سختی نبود. به هر حال به یاد هر کدوم که می افتم حس خوبی ایجاد نمیشه. حس می کنم هر دو کار با روحیه کمال گرای من فاصله داشت. پایان نامه اونقدر که امکانش بود عمیق نبود.(به قول onfuve نمی دونم شاید هم عمیق بود). در مورد پردیس هم با اینکه خیلی براش زحمت کشیدم این جقله بمب ها هیچی یاد نگرفتن. سر به هوان.
ترم تابستون آز منطقی گرفتم. ولی امیدم به اینه که برای ترم دیگه مهندسی نرم افزار و شیوه گرفتم و به نظرم خوشایند می آد.
Thursday, May 29, 2008
آریان

این هفته مریم CD جدید گروه آریان رو گرفته بود. همون که کریس د برگ هم همراهیشون میکنه. همون روز چند پیغام از دوستای دیگه گرفتم که لینک هایی به این کار جدید داده بودن. برای دیدن ویدئو یا شنیدن موزیک. قیمت بسته جدید شامل یک CD صوتی و یک CD تصویری در یک قاب مقوایی خوش آب و رنگ 1500 تومان بود.
بیشتر ما چه به کارمون علاقه داشته باشیم چه علاقه نداشته باشیم، چه به عنوان یک فعالیت اقتصادی بهش نگاه کنیم یا یک تفریح، به نتیجه ای که بر جا می ذاریم اهمیت می دیم. من که هیچی توی کار از این بیشتر عصبانیم نمیکنه که نتایج کارم رو یکی کپی کنه و ارائه بده. حتی وقتی که من از اون کار در آمد و اعتبار لازم و کافی رو کسب کرده باشم و این موضوع خللی به درآمد و اعتبار من وارد نکنه.
حالا یک گروه هنرمند میان بعد چند سال یک کار ویژه ارائه می دن که حتی من که زیاد موزیک آریان با سلیقه ام جور در نمی آد، بهش افتخار می کنم. بعد مردم Online پول می دن به ISP و مخابرات و موزیک این بنده خداها رو گوش می دن. آخه یعنی چی واقعاً؟
در مورد کتاب و software هنوز خودم هم به نتیجه ای نرسیدم که copy right توی ایران رعایت بشه بهتره یا همین وضعیت فعلی. ولی آخه خوب 1500 تومن بدین CD رو بخرین دیگه!!!