Wednesday, June 13, 2007

غول چراغ جادو

امروز يه موضوع جالبي رو يك نفر نقل كرد،‌ با اينكه زمانهايي رو تو زندگيم صرف اين كردم كه همين كلام رو بشنوم، عجيبه كه باور داشتن لحظه به لحظه اش رو فراموش كرده بودم. مي نويسم كه هميشه جلو چشمام باشه و يادم نره.

داستان غول چراغ جادو رو هممون مي دونيم. غول چراغ جادو فقط يك حرف بلده. بله قربان چشم قربان. بهش ميگي منو پولداركن. ميگه بله قربان چشم قربان و پول دار مي شي. بهش ميگي به من زيبايي بده. ميگه بله قربان چشم قربان و زيبا مي شي. بهش مي گي من از اين كار مزخرف خسته شدم، راحتم كن. ميگه بله قربان چشم قربان و از كار بي كار ميشي. ميگي من چه آدم بد شانسي هستم،. ميگه بله قربان چشم قربان و مدام بد شانسي مي آري.

در اطراف همه ما هم يك غول چراغ جادوي خنگ وجود داره كه هيچي نمي فهمه، بهش بگو خوب يا بد چي هستي و چي مي خواي و همون ميشي يا همونو بدست مي آري. اين غول خنگ كه هيچ كاري بلد نيست جز اجراي اوامر، "كائنات" هست. اين كائنات جواب آدم رو عجيب ميده. بهش بگو من يك مدير موفق هستم و پس از چندي مدير موقتي هستي. يا بگو چقدر مريضم، و مريض ميشي.

فرهاد مي گفت "Be careful what you wish for, it might come true."

آدم چقدر بايد مراقب افكار و كلامش باشه! قانون خيلي ساده است. همه افكار و كلامت مثل بومرنگ بهت برمي گرده. در عين حال چقدر در ذهن داشتن اين قانون برام سخته.

No comments: