Friday, June 15, 2007

كنكور

اين روزا خونمون بيش از هر وقت ديگه بوي كنكور ميده. اين دخترك كنكور داره و فضاي خونه پر از انرژيه. اين هفته بايد يه كم بگردونمش. ياد اون سال كنكور خودم به خير كه من درسامو تموم كرده بودم و به هر بهانه اي مي رفتم دنبال آرميتا و با هم مي گشتيم. خوشم مياد كه آرميتا با هيچ نوع تفريحي مخالفت نمي كنه. فقط شب كنكور نيومد گفت من درس دارم.

به هر حال من از درس خوندن براي كنكور خيلي خوشم مي آد. دقيقا به اين دليل كه براي يك مدت آدم هدف مشخصي داره و همه چيز رو بر اساس اون برنامه ريزي مي كنه. بعد از كنكور زندگي به سرعت جلو ميره و اگه آدم اهدافش رو دقيق مشخص نكنه هي به اين در اون در ميزنه. براي من كه اينجوريه، يك دليل درس خوندن برام اينه كه احساس كنم دارم در جهت مشخصي حركت مي كنم. بازم خوب و بدش رو نمي دونم. ولي به نظرم زياد "جالب" نيست.

2 comments:

Unknown said...

سلام ملیحه جون. آغاز وبلاگ نویسیت مبارک. امیدوارم بتونم همیشه به ویلاگت سر بزنم. البته اگه این نی نی بذاره ... خوب و خوش باشییییییییییییییی.....مرضیه

somayeh said...

ملیحه جان از ارکات به اینجا رسیدم و همه‌ی پست‌هات رو یک نفس خوندم. این یکی این قدر قشنگ و درست بود که دلم نیومد پیغام نذارم. همیشه مثل پست آخرت خوشبخت باشی.