Friday, June 15, 2007

مراقبت از والدين

ديروز يكي از آشنايان قديم رو بعد از چندي ديدم. خيلي برام عجيب بود. قبلاً دختر شادابي بود. ولي ديروز كه ديدمش افسرده و عصبي بود. ميدونستم كه پدرش بيماره. از يك نفر كه اونجا بود شنيدم كه پدرش بيمار شده و پرستاري ازش خيلي دشواره.

وقتي از هم جدا شديم، رفتم تو فكر اين كه وقتي پدرها و مادرها تو سن خيلي زياد بيمار مي شن و نگهداري ازشون سخته، چه بايد كرد. در مورد خودم مطمئن هستم كه مادر من به قدري براي ما زحمت كشيده و هم پدر بوده، هم مادر، هم دوست، هم مربي و ... و انقدر در بالا و پايين زندگي يه جوري رفتار كرده كه آب تو دل ما تكون نخوره كه اگه روزي (دور از جون – گوش شيطون كر – كه مي دونم نميشه) مشكلي براش پيش بياد، من بايد هر چه در توان دارم براش بذارم.

يه نگاه كه كردم ديدم قديما پدر و مادر بچه هاشونو با سختي بزرگ مي كردن و بعد هم بچه ها در دوران پيري والدين، از اونا مراقبت مي كردن. اخيراً پدر و مادر ها بچه ها رو از يكي دو ماهگي ميذارن مهد كودك. از اون طرف بچه ها هم پدر مادر هاي پير رو مي ذارن خانه سالمندان. فكر كنم قابل قياسه. داريم به سوي دنيايي مي ريم كه هر كس اول راحتي خودش رو در نظر مي گيره،‌ بعد ديگران رو. بد و خوبش رو نمي دونم.

No comments: