Saturday, July 28, 2007

بعضي وقتا

حدود سه سال پيش بود، دقيقا يادم نيست كي، ولي براي يه مدت چند ماهه، يك نفر از اعضا گروه فارغ التحصيلان دانشگاه تهران يك سري email براي اعضا ارسال مي كرد. اين email‌ ها هر روز ارسال مي شد و هر كدوم شامل يك عكس بود از يك شخصيت شبيه دايناسور و احساس اون شخصيت رو در اون عكس با يك جمله زير عكس بيان مي كرد. موضوع email‌ ها "بعضي وقتا" بود چون در مورد اين بود كه "بعضي وقتا" چه جوري هستيم. خيلي به اين شخصيت نزديك شده بودم انقدر دوسش داشتم كه براي email هاش يه folder جداگانه تو yahoo داشتم. به طرز غير منتظره email‌ ها قطع شد و من از اين دوستم دور موندم. دو سه روزه كه دوباره ارسال عكسها و احساسات اين شخصيت شروع شده. خيلي خوشحالم كه برگشته. مثل اينكه يه دوست قديمي رو دوباره ببينم.

Wednesday, July 25, 2007

فروش اينترنتي بليط كنسرت

وقتي شنيدم كه آقاي شجريان كنسرت گذاشتن خوشحال شدم. به خصوص وقتي فهميدم قراره بليط ها اينترنتي به فروش برسه. ولي مثل اينكه خيلي از تكنولو‍ژي عقب هستيم. تا زماني كه بي درد سر، همه كارا بتونه الكترونيكي انجام بشه فاصله زياده. ضمناً به نظرم از نظر فرهنگي هم هنوز روشهاي سنتي رو دوست داريم. مثلاً توي صف بليط بودن خودش يه لذتي داره. خلاصه اينكه بعد از سه روز هنوز اين سامانه راه نيافتاده و تازه قراره تصميم بگيرن چطوري بليط بفروشن.

Sunday, July 22, 2007

يك پيشنهاد فني

آدم توي اين مملكت هيچ كاري ياد نگيره، متقاعد كردن مردم رو با استفاده از هزاران دليل و برهان خوب ياد مي گيره.

امروز در حال تهيه يك پيشنهاد فني بودم. در همين رابطه كمي هم توي اينترنت جستجو مي كردم براي پيدا كردن مطالب مفيد از جمله آمار و ارقام و مزاياي و معايب سيستم كارت هوشمند سوخت.

بعد از اينكه پيشنهاد آماده شد دقت كردن ديدم با اينكه خودم از اين كار سهميه بندي هيچ خوشم نيومده، با پيشنهادي كه تهيه كردم مي تونم هر آدم مخالفي رو متقاعد كنم كه اين سهميه بندي، يكي از بهترين روشهاي مديريت سوخت در كل دنياست و آخر و عاقبت هممون با اين روش بهشت برينه.

Sunday, July 15, 2007

اينترنت‌ و شمال

چند روز بود كه اينترنت ADSL خونه قطع شده بود و اين dial up هم كه راه نميره. هر كار كردم نشد نوشته بذارم. تا 2 سال پيش dial up استفاده مي كردم، الان برام عجيبه كه اون موقع چطور اين سرعت رو تحمل مي كردم. حالا يا من صبرم كم شده، يا ريتم زندگي تند شده و dial up عقب افتاده، يا اينكه به سرعت ADSL عادت كردم. از اون عجيب تر، 10 سال پيش كه نمي دوستم اينترنت چيه زندگي چطور مي گذشت! به هر حال دو تا نوشته قبل مربوط به چهارشنبه گذشته است.

براي اينكه يك توضيحي در مورد عكس اين نوشته بدم بايد بگم چند روزي شمال بوديم. با كساني كه دوسشون دارم. عكس اين نوشته رو مريم از جنگلهاي دو هزار گرفته.

آشنا شدن با خلق و خوي آدما

اومدم تيتر اين نوشته رو بذارم "شناخت آدما" ديدم خيلي حرف بي خوديه. با اين پيچيدگي كه آدم داره، هر كي بايد كلي تلاش كنه بتونه درصدي خودش رو بشناسه. ديگه چه برسه ديگران رو.

امروز يه موضوعي رو فهميدم كه برام جالب بود. به نظرم اومد وقتي مي خوام كسي رو بشناسم بايد دو چيز رو مورد نظر قرار بدم. يك اينكه بدون پيش فرض باهاش جلو برم. يعني اينكه با يه پيش زمينه كه اين آدم كلا اينجوري به نظر مي آد و يا اين تيپ آدما كلا اينطوين و اينكه بخوام رفتاراش رو حدس بزنم، جلو نرم. دومي كه مهمتره اين كه، انتظار و توقع رو از توي رابطه حذف كنم. اينجوري هر رفتاري اون طرف داره مي ذارم به حساب يك آشنايي با خلق و خوي فرد و به اين ترتيب ناراحتي از رفتارها و يا شگفتي و خوشحالي از رفتار طرف بهم دست نمي ده. مثل اينكه از دور شاهد رابطه دو آدم غريبه هستم. هر رفتاري اونا بكنن به نظر OK مي آد. چون انتظاري نيست كه بايد اون فرد در اين موقعيت اينجور رفتار مي كرد و نكرد.

احساسات كاري

امروز يكي از همكارانم بنا به برخي صلاحديد هاي مديريتي همكاريش با مجموعه قطع شد. خيلي حس بدي دارم از اينكه يك نفر به هر دليل از شركت بره. وقتي ميخوام يكي رو استخدام كنم هميشه دو دل هستم كه آيا اين آدم مي تونه اونجور كه ميخوام همكاري كنه يا نه. وقتي كه بعد از يك دوره آزمايشي يا بعد از يه مدت به اين نتيجه مي رسم كه بازده كافي نداره يا به هر دليل مجبورم نظر بدم كه با بودنش تو شركت موافق نيستم پيش خودم فكر مي كنم آيا واقاً من تلاش كردم از آخرين ظرفيت اون آدم استفاده كنم يا نه. يه جوري حس مي كنم مديريت خيلي مشكله. از در گيري هاي مالي كه توي شركت خدا رو شكر من سعي ميكنم زياد ازش خبر نداشته باشم تا بهروري و ريسك ها و .... و اون چيزي كه الان مورد نظرمه روابط انسانيه. نمي دونم من شايد دختر هستم انقدر موضوع روابط انساني توي مديريت رو سخت مي گيرم. خيلي فكر مي كنم با كي چه جوري صحبت كنم كه هم كار انجام بشه هم اون آدم صدمه احساسي رواني نبينه. آخ خيلي سخته. به هر حال براي همه كساني كه يه مدت باهاشون كار كردم و بعد قطع همكاري كرديم هميشه آرزوي پيشرفت روزافزون مي كنم.

Saturday, July 7, 2007

آخر هفته

آخر هفته خوبي بود. در مجموع خوش گذشت. پنج شنبه صبح يه سمينار رفتم كه دكتر شهردار برگزار كردن. با عنوان Anima & Animus . با توجه به علاقه من به اين تيپ مسائل (كلاً كامل شدن و در تطابق با هستي قرار گرفتن و عدم قضاوت و ...) خوشم اومد از موضوع. خدا منو خيلي دوست داره كه گه گاه در اين جريان مشخص فكري قرارم مي ده.





ظهر پنج شنبه كه از سمينار برگشتم يكي از دوستام يك كم دلخورم كرد كه البته دلخوريش كمي تا الانم باقي مونده. ولي به هر حال مهم نيست. چون آدما رفتاراي غير قابل پيش بيني دارن و هميشه دنيا اون جوري كه آدم فكر ميكنه پيش نميره. دوست دارم زياد به يه موضوع نچسبم كه بتونم حتي وقتي يه دلخوري پيش مياد از باقي زندگي لذت ببرم.


پنج شنبه شب كنسرت آقاي لطفي رو رفتيم. لذت بردم. فقط اينكه يه كم پراكنده بود، از اين جهت كه استاد هم تار زدن، هم دف، هم كمانچه و هم سه تار. ولي وقتي داشتن سه تار ميزدن، انقدر هيجان زده بودم كه مو به تنم سيخ شده بود. جالبي كنسرت به اين بود كه كاملاً بداهه نوازي بود.





جمعه صبح با بچه ها رفتيم هتل سيمرغ براي صبحانه. بهاره فردا ميره. اصلا نفهميدم اين سه هفته چطور گذشت.

عصر خونه مامان بزرگم بوديم. بازم خوشبختي وقتيه كه با مامان بزرگ و بابا بزرگ و همه دايي ها و خاله و بچه ها دور هم جمع هستيم. چقدر شاده اين لحظات.

اين دو روز شلوغ با يك مهموني كوچولو توي خونه و با يك سري بحث ها و انتقاد هاي هنري تموم شد.

Wednesday, July 4, 2007

خوشبختي

چند بار خواستم در مورد خوشبختي بنويسم وقت و فكرش نيومد. ديشب با چند تا از اون 10 - 11 تا دوستي كه الان هر كدوم يك ور دنيا هستن دور هم جمع بوديم. ياد سال اولي افتادم كه بچه ها برام تولد گرفته بودن و منو حسابي غافلگير كردن.

احساس كردم خوشبختي يعني همين كه با كساني كه دوسشون داري صحبت كني،‌ بحث كني،‌ بخندي و لذت ببري. خوشبختي يعني اينكه زندگي رو ساده بگيري و مثل آرمان كوچولو وقتي به دوربين عكاسي نگاه ميكني، قيافتو شبيه موش كني. يا اينكه بازم مثل آرمان كوچولو هر وقت دلت خواست غش غش الكي بخندي.

ديشب عروسي يكي از دختراي مركز مامان اينا هم بود. الان كه عكساشونو ديدم احساس كردم خوشبختي يعني اينكه در كنار همه مشكلات و غصه هايي كه داري وقتي توي يه جمع شاد هستي به خاطر شادي بقيه پاشي برقصي.

همه اينا بهم ميگه خوشبختي يعني به خاطر داشته ها و نداشته ها،‌ به خاطر لحظه هاي شاد و غمگين و به خاطر مشكلات و راحتي ها، خدا رو شكرگزار باشم.