چند بار خواستم در مورد خوشبختي بنويسم وقت و فكرش نيومد. ديشب با چند تا از اون 10 - 11 تا دوستي كه الان هر كدوم يك ور دنيا هستن دور هم جمع بوديم. ياد سال اولي افتادم كه بچه ها برام تولد گرفته بودن و منو حسابي غافلگير كردن.
احساس كردم خوشبختي يعني همين كه با كساني كه دوسشون داري صحبت كني، بحث كني، بخندي و لذت ببري. خوشبختي يعني اينكه زندگي رو ساده بگيري و مثل آرمان كوچولو وقتي به دوربين عكاسي نگاه ميكني، قيافتو شبيه موش كني. يا اينكه بازم مثل آرمان كوچولو هر وقت دلت خواست غش غش الكي بخندي.
ديشب عروسي يكي از دختراي مركز مامان اينا هم بود. الان كه عكساشونو ديدم احساس كردم خوشبختي يعني اينكه در كنار همه مشكلات و غصه هايي كه داري وقتي توي يه جمع شاد هستي به خاطر شادي بقيه پاشي برقصي.
همه اينا بهم ميگه خوشبختي يعني به خاطر داشته ها و نداشته ها، به خاطر لحظه هاي شاد و غمگين و به خاطر مشكلات و راحتي ها، خدا رو شكرگزار باشم.
No comments:
Post a Comment