امروز يكي از همكارانم بنا به برخي صلاحديد هاي مديريتي همكاريش با مجموعه قطع شد. خيلي حس بدي دارم از اينكه يك نفر به هر دليل از شركت بره. وقتي ميخوام يكي رو استخدام كنم هميشه دو دل هستم كه آيا اين آدم مي تونه اونجور كه ميخوام همكاري كنه يا نه. وقتي كه بعد از يك دوره آزمايشي يا بعد از يه مدت به اين نتيجه مي رسم كه بازده كافي نداره يا به هر دليل مجبورم نظر بدم كه با بودنش تو شركت موافق نيستم پيش خودم فكر مي كنم آيا واقاً من تلاش كردم از آخرين ظرفيت اون آدم استفاده كنم يا نه. يه جوري حس مي كنم مديريت خيلي مشكله. از در گيري هاي مالي كه توي شركت خدا رو شكر من سعي ميكنم زياد ازش خبر نداشته باشم تا بهروري و ريسك ها و .... و اون چيزي كه الان مورد نظرمه روابط انسانيه. نمي دونم من شايد دختر هستم انقدر موضوع روابط انساني توي مديريت رو سخت مي گيرم. خيلي فكر مي كنم با كي چه جوري صحبت كنم كه هم كار انجام بشه هم اون آدم صدمه احساسي رواني نبينه. آخ خيلي سخته. به هر حال براي همه كساني كه يه مدت باهاشون كار كردم و بعد قطع همكاري كرديم هميشه آرزوي پيشرفت روزافزون مي كنم.
Sunday, July 15, 2007
احساسات كاري
Subscribe to:
Post Comments (Atom)

No comments:
Post a Comment