Friday, November 23, 2007

تصمیم گیری


یه موقع که توی دانشگاه برنامه نویسی می کردیم. همه زبانهای برنامه نویسی If/Then/Else داشتن، لابد الان هم دارن. اینجوری بود که بر اساس اینکه آیا یک گزاره صحیح است یا خیر، برنامه روند نوشته شده برای اون حالت رو پیش می گرفت. مثلاً اگه x=1 بود (که یا بود یا نبود) اتفاق خاصی می افتاد. خیلی خوب بود. چون برنامه بالاخره تموم می شد یعنی اگه تموم نمی شد لابد توی یه Loop افتاده بود و باید اصلاحاتی انجام می شد تا از loop در بیاد. حالا بر اساس زمانی که محاسبات می برد و اتفاقاتی که باید توسط اون برنامه می افتاد، زمان رسیدن به پاسخ کم و زیاد می شد.

متأسفانه یا خوشبختانه این موضوع توی زندگی صدق نمی کنه. انگار اصلاً زندگی منطق True/False و If/Then/Else سرش نمی شه. مثلاً اینکه هزار بار به خودم گفتم اگر (If) کارت رو دوست نداری یا کار کردن تو محیط کارت رو دوست نداری پس (Then) برو سراغ یه کار دیگه. اگر نه (Else) غر نزن و ادامه بده. ولی ماجرای زندگی و ارتباطات و کار پیچیده تر از یک If/Then/Else معمولیه. گزاره شرطی به قدری گسترده است که اگه به یک کامپیوتر داده بشه همین که بیاد گزاره شرطی رو بخونه و پردازش کنه سالها طول می کشه و تا اون موقع اصولاً آدم بازنشست شده. گزاره شرطی جنبه های متعدد اجتماعی، عاطفی، اقتصادی، احساس مسئولیت در برابر خود و دیگران، احساس قدرت طلبی، نیاز به همیشه خوب و nice بودن، نکنه کی چی فکر کنه، اگه بعدش کار بهتری پیدا نشه، احساس خوش برنده شدن، شاید دارم اشتباه می کنم، فلانی ناراحت می شه، دلم براشون تنگ میشه و میلیونها شرط دیگه رو شامل میشه.

اغلب دیدم مردم توی روابط هم همینو دارن و به همین دلیل خیلی وقتا تصمیم گیری ها انقدر به تعویق می افته که موضوعیت خودش رو از دست میده.

به هر حال با در نظر گرفتن همه خوشی ها و ناخوشی هایی که یه تصمیم به همراه داره و با در نظر گرفتن تمام اتفاقاتی که ممکنه بیافته باید یه تصمیم گرفت. حتی اگه فکر کنیم توی راه زندگی مقصدی نیست و حرکت در راه خود هدفه، بالاخره باید حرکت کرد. آدم یه روز باید از دو راهی عبور کنه، سر دو راهی موندن فقط فکر آدم رو مشغول می کنه و زمان و انرژی رو هدر می ده. به کررات بعد از گرفتن یک تصمیم حس رهایی رو چشیده ام.

2 comments:

Anonymous said...

همیشه انگار باید راضی بود، تا رها بود؛ چه زمانی که خودمون تصمیم میگیریم چه وقتی برامون تصمیم می گیرن؛ حالا چه دیر چه زود.(آخه گاهی وابسته به تصمیم دیگرانیم. مثل وقتی منتظر کمک از کسی هستیم و شدن یا نشدن کار ما بستگی به بله ی کسی داره.) این حس خوشنودی و رهایی خیلی سخته. سختیه تصمیم گیری یه طرف، راضی بودن ازش یه طرف دیگه.ترس از نارضایتیه که پردازش رو طولش می ده
anardune.persianblog.ir

Unknown said...

add my blog
http://haftpeikar.blogfa.com/

amin tormakan