چه بی تابانه می خواهمت ای دوریت آزمون تلخ زنده به گوری
چه بی تابانه تو را طلب می کنم
بر پشت سمندی گویی نو زین که قرارش نیست
و فاصله تجربه ای بیهوده است
بوی پیراهنت اینجا و اکنون
کوهها در فاصله ها سردند
دست در کوچه و بستر
حضور مآنوس دست تو را می جوید
و به راه اندیشیدن یأس را رج می زند
بی نجوای انگششتانت فقط
و جهان از هر سلامی خالی است
صدا کن مرا
صدای تو خوب است
صدای تو سبزینه آن گیاه عجیبی است
که در انتهای صمیمیت حزن می روید
در ابعاد این عصر خاموش
من از طعم تصنیف در متن ادراک یک کوچه تنهاترم
بیا تا برایت بگویم چه اندازه تنهایی من بزرگ است
و تنهایی من شبیخون حجم ترا پیش بینی نمی کرد
و خاصیت عشق این است
کسی نیست،
بیا زندگی را بدزدیم، آن وقت
میان دو دیدار قسمت کنیم
بیا با هم از حالت سنگ چیزی بفهمیم
بیا زودتر چیزها را ببینیم
ببین، عقربک های فواره در صفحه ساعت حوض
زمان را به گردی بدل می کنند
بیا آب شو مثل یک واژه در سطر خاموشی ام
بیا ذوب کن در کف دست من جرم نورانی عشق را
3 comments:
Salaam,
I recommand you to read "blindness (KOORI)" book written by "José Saramago".
Then you will see how different the moments are and no two moment could be the same.
Hadi
http://kerman2penang.persianblog.ir/
از آن چه می گریزی
بیشتر و بیشتر به سوی آن جلب می گردی.
ذهن تو این سو و آن سو به دنبال اوست.
Hello. This post is likeable, and your blog is very interesting, congratulations :-). I will add in my blogroll =). If possible gives a last there on my blog, it is about the Celular, I hope you enjoy. The address is http://telefone-celular-brasil.blogspot.com. A hug.
Post a Comment