Thursday, May 29, 2008

آریان


این هفته مریم CD جدید گروه آریان رو گرفته بود. همون که کریس د برگ هم همراهیشون میکنه. همون روز چند پیغام از دوستای دیگه گرفتم که لینک هایی به این کار جدید داده بودن. برای دیدن ویدئو یا شنیدن موزیک. قیمت بسته جدید شامل یک CD صوتی و یک CD تصویری در یک قاب مقوایی خوش آب و رنگ 1500 تومان بود.

بیشتر ما چه به کارمون علاقه داشته باشیم چه علاقه نداشته باشیم، چه به عنوان یک فعالیت اقتصادی بهش نگاه کنیم یا یک تفریح، به نتیجه ای که بر جا می ذاریم اهمیت می دیم. من که هیچی توی کار از این بیشتر عصبانیم نمیکنه که نتایج کارم رو یکی کپی کنه و ارائه بده. حتی وقتی که من از اون کار در آمد و اعتبار لازم و کافی رو کسب کرده باشم و این موضوع خللی به درآمد و اعتبار من وارد نکنه.

حالا یک گروه هنرمند میان بعد چند سال یک کار ویژه ارائه می دن که حتی من که زیاد موزیک آریان با سلیقه ام جور در نمی آد، بهش افتخار می کنم. بعد مردم Online پول می دن به ISP و مخابرات و موزیک این بنده خداها رو گوش می دن. آخه یعنی چی واقعاً؟

در مورد کتاب و software هنوز خودم هم به نتیجه ای نرسیدم که copy right توی ایران رعایت بشه بهتره یا همین وضعیت فعلی. ولی آخه خوب 1500 تومن بدین CD رو بخرین دیگه!!!

Friday, May 23, 2008

برندگان و بازندگان



این هفته یه کم زود رسیدم کلاس یوگا. رفتم یه دوری توی فروشگاهش انداختم که یه کتاب کوچولو پیدا کنم بخونم. کتاب برندگان و بازندگان رو دیدم. آرمی این کتاب رو خیلی دوست داره. گرفتم و شروع به خوندن کردم. اول کتاب جمله ای از سقراط نوشته بود: "خود را بشناس، زیرا زندگی ارزشیابی نشده، ارزش زیستن را ندارد." چقدر این جمله به نظرم کامل اومد. جالب اینکه مجموعه کتاب دیگه ای نزدیک این کتاب بود که لیستی از سؤالات متعدد در مورد موضوعات مختلف رو شامل می شد. جواب دادن به هر کدوم از این سوالها ذره کوچکی از "نمی دونم که نمی دونم" یا "نمی دونم که می دونم" رو روشن می کرد. هر سؤالش نشون می ده که چقدر آدم برای خودش هم ناشناخته است. مثلاً یک سؤالی که خیلی هم پیچیده نباشه، اگه می تونستید هر شغلی که می خواهید داشته باشید چه کاره می شدید؟ جواب به این سؤال با یک تفکر عمیق (نه تفکر یک دبستانی که داره انشا می نویسه دوست دارید در آینده چه کاره شوید) خیلی هم ساده نیست. دلم TIB می خواد.

امتحان میان ترم

این هفته از بچه های پردیس امتحان میان ترم گرفتم. خیلی fun بود. فکر می کنم اون موقع خیلی استاد می خندید وقتی ما تقلب می کردیم. حتی حرفه ای ترین هایشان هم کاملاً تابلو بودن. نمی دونم چه کار کنم. از یک طرف آدم در برابر دانشگاه و استادای دیگه احساس مسؤولیت میکنه اگه به اینا الکی نمره بده، از طرف دیگه دلم براشون میسوزه. نود درصدشون در نهایت چیزی یاد نخواهند گرفت و یه جورایی دارن وقت می گذرونن. بنابراین اینکه یک ترم دیگه رو هم به خوندن (یا در واقع نخوندن) درسای تکراری بگذرونن تأثیر ویژه ای در زندگیشون نخواهد گذاشت.

Friday, May 16, 2008

بعد از 3 ماه

چند وقته ننوشتم و نمی دونم از کجا شروع کنم. شده یه وقتایی بعد از دو سه سال دوری، با یه دوست که یه موقع دائماً با هم یا به فکر هم بودیم تلفنی صحبت کنیم و واقعاً درمونده بشم که چی باید بهش بگم. حالا بهاره یه خصوصیت جالبی داره. دو ماه هم که ازش هیچ خبری نداشته باشی وقتی باهاش تلفنی صحبت می کنی انگار نه انگار. شروع می کنه detail صحبت کردن. مثلاً اینکه امروز اینو پختم یا دیشب رفتیم خونه کی یا مُری اخیراً کجا رفته.

از اونجا که مغز من همه چی رو باید طبقه بندی کنه نمی تونم از اتفاقاتی که در دو سه ماه اخیر افتاده کلیاتی نگم. از اوایل اسفند طبق معمول سرم شلوغ بود ولی به یه شکل جدیدی. یکی از مهمترین تغییرات این بود که شروع کردم تو دانشگاه درس دادن. آزاد واحد پردیس. دوست دارم درس دادن رو. ولی یه جور حس ناخوشایندی دارم نسبت به اینکه می بینم چقدر این بچه های دانشگاه نسبت به زمان ما عوض شدن و چقدر بی تفاوت هستن. بگذریم. یه مسافرت 10 روزه رفتم که خیلی برام خاطره به همراه داشت و بهترینش شب تولدم بود. روز بعد تولد که برگشتم تقریبا یک هفته با آدمای مختلف تولد گرفتیم. و بعدش هم طبیعتاً عید بود و خوشی های اون. جمع شدن با دوستام بعد از دو سال انرژیی به من داد که هنوز هم باقی مونده. احساس تنهایی رو یه جوری ازم گرفت. یزد هم رفتیم که همون موقع تحت تآثیر روحیات اون موقع یه چیزی نوشتم که بذارم تو blog. اگه هنوز باقی مونده باشه میذارمش. ضمناً همون موقع یکی از دوستای قدیم که اومده بود ایران سبب شد برم دانشگاه تهران شمال هم درس بدم. بچه های تهران شمال متفاوتن با پردیس. آدمو به زندگی امیدوار می کنن. دیگه این مدت دکترا هم شرکت کردم تا ببینیم نتیجه چی میشه. شرکت هم تغیرات مدیریتی عمده ای کرد که البته هنوز نتایج خودش رو نشون نداده. عمده که می گم منظورم از جهت تعداد نیست، از این جهته که خصوصیات، رفتار، بینش، ارزشها و در کل نحوه عملکرد این دو نفر کاملاً با هم فرق داره.

در کل همینا بود دیگه.