هنوز در عجبم که آیا واقعا گذاشتی و رفتی؟ وقتی آلبومی ندارم که ازت ورق بزنم خیلی سخته که خاطراتم رو باهات مرور کنم. هنوز فکر می کنم که این یک بازی مسخره از نوع همه بازی های مسخرته که من هیچ وقت ازش سر در نمی آرم. تو اشکالت این بود که انقدر مهربون بودی که نمی تونستی کسی رو ناراحت کنی برای همین بازی های مختلف در می اوردی. شاید فکر می کردی که آدما قاطی بازیهات می شن. ولی این بار این بازی رو یه جوری راه انداختی که خودت هم توش موندی. می دونم داری از اون بالا نگاه می کنی و خودت هم نمی فهمی که چی شده. سه هفته شده که رفتی و من هنوز منتظرم که یه جایی ببینمت. منتظرم که زنگ بزنی. موبایلم رو عوض کردم و دیگه به موبایل قدیمی نگاه نمی کنم. چون وقتی بهش نگاه می کنم چشم انتظار تلفنت می مونم و تو زنگ نمی زنی.
Wednesday, July 8, 2009
Subscribe to:
Post Comments (Atom)
1 comment:
دل من در سبدی راه به نیل تو سپرد
نگهش دار به موسی شدنش می ارزد
پ.ن:خواهش می کنم مرا به هیچ چیز غیر قابل دفاعی متهم نکنید
Post a Comment